دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

320

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

عليرغم تغييرات آن برطبق شرايط و مقتضيات ( مثلا در بين ازبكان قهرمان داستان دشمن سرسخت قزلباشان است ) همه‌چيز حكايت از مفهوم قزلباشان از تاريخ دارد ( در نسخه بلغارى آن صريحا اعلام مىشود كه كوراوغلو يك نفر قزلباش است ) و مخصوصا وقتى كه رابطه قهرمان و پادشاه مورد توجه قرار گيرد . در اين افسانه از يك‌سو رهايى تاريخى بكتاشى ديده مىشود كه قهرمان آن را به گونه عضوى از اعضاى طريقت علوى ، مهدى و غيره درآورده و از طرف ديگر با قهرمانى مواجه هستيم كه قربانى شاه شد و اگرچه ديگر نجات‌بخش نيست ولى جنگ با او را ادامه داد . در اينجا شخصيت شاه تعمدا در ابهام قرار گرفته است ؛ او نماد و نماينده مخالفت و خيانت نيست و اين تكليفات از آن يك فرستاده است ، امّا يك نفر همدست و حامى ضدآرمانى است كه ضرر و زيان كوراوغلو را هدف قرار داده و در تعريف نهايى ، قهرمان شاه است . نشانه ديگر مصالحه مذهبى اسماعيل نوعا در جنبه مشروعيتى بود كه از ويژگى گرايش واقعى او به تشيع اثنى عشرى برمىخاست ، گواينكه منابع ، جلوه‌هاى نخستين اين گرايش را از نظر تاريخى مشخص و معين نمىكنند : يعنى ادعاى سيادتى كه قبلا در اسماعيل موجود بود و جانشينانش هرچه بيشتر برآن اصرار ورزيدند و مداحان و مصحّحان متون آن را منسوب به پيشينيان وى دانسته‌اند . دراين‌مورد نيز منابع غربى ، مخصوصا ونيزى بسيار راهگشاست . كافى است كه نخستين بخش اطلاعات و گزارشهاى سانودو را به خاطر بياوريم « 1 » . منابع همزمان شرقى هنگامىكه از اسماعيل صحبت مىكنند ، او را شيخ اوغلو و يا حتى اردبيل اوغلو « 2 » مىنامند ( رجوع كنيد به كلمه شيخاوند كه به منسوبان شاه اطلاق مىشد ) و هيچ‌نوع اشاره‌اى به لقب سيد حسينى او ندارند . و اين داعيه كه دوره تكوين و شكل‌گيرى و تحقق آن در سالهاى قبل از جنگ چالدران بود ، در لحظه‌اى كه شاه از آرمانهاى امامت خود دست كشيد شكل نوعى تصميم سنجيده سياسى به خود گرفت كه مىتوانست در مقابل حركت شديد ضدقزلباشى به كار آيد : در اين زمان قدرت او تحت حمايت نوع جديدى از اقتدار قرار گرفت كه درعين‌حال‌كه سنتى بود ، براى ايجاد تعهد در اشرافيت شيعى ايران كه حال ديگر صاحب موقعيت سابق قزلباشان نيز شده بود ، به اندازه كافى مشروعيت داشت « 3 » .

--> ( 1 ) - درواقع اين مفهوم در Diarii ، ستونهاى 7 - 253 و 13 - 312 نامفهوم و مبهم است ولى قطعه منقول قبلى و ستونهاى 2 - 500 كاملا روشن و پرمفهوم است . ( 2 ) - شكرى ، سليم‌نامه ، منقول در بارتولد ، « خليفه سلطان » ص 73 ، يادداشتهاى 8 - 307 . ( 3 ) - در مورد منابع مستندى كه كسروى استفاده كرده و گفته كه اسماعيل هرگز خود را سيد نناميد ( نگاه كنيد به اوبن " Etudes safavids l " ، صص 5 - 44 و 44 يادداشت 4 ) اتفاق‌نظر وجود ندارد و دست‌كم درخصوص اسماعيل براى من غيرقابل‌قبول است ، چنانچه در قطعه سانودو در Diarii ، جلد 4 ، ستونهاى 2 - 191 آمده كه « . . . مىگويند پدر او از اعقاب